
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست...
ما را به رندی افسانه کردند...
پیران جاهل،
شیخان گمراه،
...
گردن نهادیم،
الحکم لله!
پ.ن: و اینکه هر یک از ما روایتی جداگانه و بس متمایز از زندگیمان، کنش هایمان داریم...
روایتهایی بس دوست داشتنی، روایتهایی بس شخصی که هرگز دیگری به اساس کارهایت واقف نخواهد شد...
روایتهایی که تنها خود تعریف می کنی، و تنها از برای خود تو به کار می رود...
و چقدر بهتر می شد اگر این تفاوت خود-روایتهایمان را همانند تفاوت چهره هامان می پذیرفتیم!
پ.ن: صبر ... تا کمی دیگر شاید ...