...
اینجا هست برای ثبت لحظه های ریز و درشتی که با هر یک به گونه ای زندگی کرده ام، لحظه هایی که هر یک رنج ها و شادی هایی را یادآورند. هر چند بر این باورم که رنج های عظیم و شادی های بی پایان را در جایی جز درون خود نمی توان جای داد، و همین طور هیچ لحظه ای را نمی توان به لحظه هایی که در پیش داریم و به آنان که از سر گذرانده ایم تعمیم داد. ولی شاید بتوان همین اندک لحظه ها را دست مایه ای قرار داد تا که این راه را آسوده تر و امیدوارانه تر به پایان رساند.
Sunday, January 06, 2008


برفففففففففففففففففففففففففف!

من نمی فهمم اینجا هم جا خانواده محترم ما اومدن خونه گرفتن!
تا برف میاد نمی شه از خونه رفت بیرون! :دی
ماشینا هم هی می رن تو شمشادا لیز می خورن! :))))
تمامی عزیزانی که رفتن پارک برف بازی، کوفتتون بششششششششششششششششششه!

پسا نوشت: تمامی عزیزانی که رفتن پارک، انشالله که این برفها گوشت بشه به تنشون و لذتی بس عظیم برده باشند! ما مخلص همگی تان هم هستیم ! :دی
هر چند خودمان هم بالاخره رفتیم! و بی نصیب نماندیم از این نعمت سفید الهی!:دی
پ.ن:چرا نمی فهمی ؟! هان ؟! این دوبار، فکر می کردم که دیگه فهمیدی! داشتم بال در می آوردم ...
به قول اون آقای شاعر:
توقع زیادی ندارم،
هرگز نداشته ام ...
پ.ن: توضیح نامه: اینجا، یعنی این بلاگ، عموما بدترین حالت های من رو در خودش جا داده! حالت هایی که شاید تنها چند دقیقه باشند! یعنی بهتر بود پابلیک نمی بود ... اما نمی توانم برایش نگویم ... همان لحظه هاست که می خواهمش! می خواهم که تحمل کنه و جا بده این حالت های ناجور رو!
نمی دونم چرا هر چی اینجا می نویسم، هی بعدش پشیمون می شم، هی ... هی می گم اینا چیه آخه! اصلا اون چیزی رو که می خواستم بگم نیست که ... چه می دونم !
هی پوست پوست می شود، تنمان، روحمان!
من دارم در توهمهایم جان می دهم!
نفهمیدیم آخرش!

2 Comments:
Blogger niyoosha said...
khob indafe asan nemigim behet ke kooftemounam nashe laghal!

Blogger Nazanin said...
:))
kkh! :D