هیچ دقت کرده ای، چیزهای نامفهومی دارد خفه مان می کند!
تا آنجا که دیگر در پی درستی و نادرستی اشان،
در پی راهی که آنها را سوار داشته، و ... نیستیم!
دیگر دوست نداشتنم از جانب تو،
آنقدر اذیتم نمی کند،
تا نبودن و نگذاشتن دوست داشتنت،
از جانب من!
بند کفش هایم را محکم بسته ام،
که بروم!
بازم اگر خواستی،
می مانم،
اما دیگر منتظرت نمی نشینم!
از اینجا به بعد را می روم که بدوم!
"خیالش لطف های بیکران کرد"
خیالش لطف های بیکران کرد
...
doos daram ino...:)