
هجمه های شبانه، گریزهای نالایقی برای له نشدن زیر آنچه به دوش می کشیم، و غیره رو باید جمع کرد. بزرگ شده ام، باید پذیرفت که باید، باید با سنگینترین ادا، با اصل زندگی مواجه شد. صدها بار قول داده بودم به خودم، هجمه ها ولی راه خودشون رو رفته بودن ... این هجمه های شبانه لعنتی.
شاید بهتره که شبا زودتر بخوابم، نمی دونم راهی می یابم براشون. این دفعه رو مطمئنم. و معذرت می خوام بابت همه اصوات نامربوطی که شنیدی.
ملالی نیست جز دوری شما.