
برفففففففففففففففففففففففففف!
من نمی فهمم اینجا هم جا خانواده محترم ما اومدن خونه گرفتن!
تا برف میاد نمی شه از خونه رفت بیرون! :دی
ماشینا هم هی می رن تو شمشادا لیز می خورن! :))))
تمامی عزیزانی که رفتن پارک برف بازی، کوفتتون بششششششششششششششششششه!
پسا نوشت: تمامی عزیزانی که رفتن پارک، انشالله که این برفها گوشت بشه به تنشون و لذتی بس عظیم برده باشند! ما مخلص همگی تان هم هستیم ! :دی
هر چند خودمان هم بالاخره رفتیم! و بی نصیب نماندیم از این نعمت سفید الهی!:دی
پ.ن:چرا نمی فهمی ؟! هان ؟! این دوبار، فکر می کردم که دیگه فهمیدی! داشتم بال در می آوردم ...
به قول اون آقای شاعر:
توقع زیادی ندارم،
هرگز نداشته ام ...
پ.ن: توضیح نامه: اینجا، یعنی این بلاگ، عموما بدترین حالت های من رو در خودش جا داده! حالت هایی که شاید تنها چند دقیقه باشند! یعنی بهتر بود پابلیک نمی بود ... اما نمی توانم برایش نگویم ... همان لحظه هاست که می خواهمش! می خواهم که تحمل کنه و جا بده این حالت های ناجور رو!
نمی دونم چرا هر چی اینجا می نویسم، هی بعدش پشیمون می شم، هی ... هی می گم اینا چیه آخه! اصلا اون چیزی رو که می خواستم بگم نیست که ... چه می دونم !
هی پوست پوست می شود، تنمان، روحمان!
من دارم در توهمهایم جان می دهم!
نفهمیدیم آخرش!